دارم نفس میکشم!!
از روزهای عزاداری تعطیل بیزارم.اهل هیئت و عزاداری رفتن که نیستم و سیستم این عزاداری ها رو نمی پسندم.تلویزیون هم که تعطیله و آنتن بلاد کفر رو هم نداریم که لااقل یه کم سرگرم بشیم.یه خونه داریم از نوع خونه 5 شنبه ای!که به بازار شام گفته زکی(ببخشید!!)ولی حوصله تمیزکاری رو هم ندارم.صبح به زور مرد خونه رو فرستادم بلکه بعد عمری برامون نان تازه بگیره.تازه موقع رفتن تهدید کرد:اگه یک ساعت طول کشید دیگه غر نزنی هااااا الان 1 کیلومتر صفه!بعد رفت و 5 دقیقه نشده با یه بربری داغ برگشت.گفتم حیف شدا یه کم وایمستادی تو صف.گفت امروز شانسی خلوت بود!!موقع صبحانه خیلی رک گفتم:ببین من حوصله شما رو ندارم.تو با دخترت بازی کن من ماشینو ببرم کارواش(یک زن از نوع دیوس...
نویسنده :
مامان پریناز
14:47





