پرینازپریناز، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره

پریناز...تولد دوباره عشق

دعا

به لطف ماه مبارك،اين روزها پريناز با مفاهيمي مثل قران و دعا و اذان و ...خيلي خوب آشنا شده.خيلي عاقل تر شده و ديگه از ديدن من در حال قران خوندن بال بال نمي زنه كه بياد از دستم بگيره.گاهي ميگه منم قران ميخوام.براش يه قران ميارم و دوتايي ميخونيم.اونم خيلي بانمك دستش رو به زير خطوط قران مي بره و يه چيزايي زير لب زمزمه مي كنه....بعد نمازها دستامو ميگيرم رو به آسمون و دعا ميكنم.خدايا دختر نازمو به تو مي سپرم خودت هميشه سلامت نگهش دار...خدايا دخترم يه دختر مومن و مهربون و شاد باشه...خدايا بابا هادي رو سالم برامون نگه دار...وبعد دخترك تقليد مي كنه و دستاشو به حالت دعا مي گيره.آروم دعاهاشو ميگه...ديشب شب قدر بود .داشتم كتابي مي خوندم به اسم دعاهاي ...
6 مرداد 1392

نصفه شب!

وقتی تا  ساعت یک و نیم شب خونه داداشت باشی و بین جمع فامیل بگی و بخندی...بعد هم برسی خونه و حوصله نداشته باشی صورت کرم زده ات رو پاک کنی و مسواک بزنی....بعد هم خودتو به زووووووووور به خواب بزنی....نتیجه اش این میشه که رختخواب رو رها می کنی و یه شلیل برمیداری گاز می زنی و تو اینترنت می چرخی تا سحر که آماده سحری خوردن و عبادت کردن بشی!! ...
1 مرداد 1392

قهر قهر تا روز قیامت!

دخترک این روزا حسابی معنای قهر رو فهمیده و باهامو قهر می کنه.اصلا هم از رو نمیره که بیاد منت کشی!بیشترین دعوامونم سر موضوع تکراری "خوردنه"...یعنی جدا و عمیقا احساس میکنم پیییییییییییییر شدم سر حرص خوردن واسه غذا.نمیدونم تو مغز این یه ذره بچه چیه.چرا از خوردن هر خوراکی نا آشنا و حتی آشنایی خودداری می کنه.گاهی وقتا دلم میخواد موهای سرمو بکنم یا سرمو بکوبم به دیوار بلکه حرصم خالی بشه.این وضعیت همراه با روزه داری که دیگه داغون میکنه آدمو.اونم عین ما داره روزه میگیره با این فرق که افطار هم نمیکنه.بدجور به سرم زده چند روز ازش دور باشم تا جفتمون از این فاز منفی بیرون بیاییم.ظهر نهار آوردم.کاملا مشخص بود گرسنشه.اولین لقمه رو خورد.سر دومی تف کرد بی...
28 تير 1392

یه رمضان دیگه

خدای مهربون شکرت که امسال هم نفسی تو سینه من قرار دادی که عطر قشنگ رمضان رو حس کنم.شکرت که امسال هم مهمونم کردی.ازت میخوام حال من رو بهترین احوال دگرگون کنی تا چیزی جز رضای تو نخوام... اولین جمعه ماه مبارک یعنی دیروز مصادف شد با هفتمین سالگرد ازدواجمون.برای افطاری هم مهمون دعوت کرده بودم و دور هم خیلی بهمون خوش گذشت.فقط حیف که شب در اثر یه اشتباه عکسهام از دوربین پاک شد.ولی اشکالی نداره دخترک که عاشق تولد گرفتنه.امشب شمع روشن میکنیم و باز هم تولد میگیریم و عکسامونو ایندفعه سفت و سخت می چسبم!! خدایای مهربونم بابت همسفر مهربون زندگیم شکر .... ...
22 تير 1392

از دست نی نی وبلاگگگگگگگ

خیلی عصبانی اممممممممم.....وقتی داری مطلب قبلی رو ویرایش می کنی برمیداره تاریخ روز ویرایشو میزنه....اه اه آدم اینقدر خنگ؟!!من 2 هفته پیش برای مطالب "موضوع" گذاشتم حالا برداشته تاریخ همه مطالب اخیر  رو زده 1 تیر!!یه بیکار لازمه همه رو دوباره اصلاح کنه... ...
16 تير 1392

همه دختران من!

پریناز نازنازی... میگی :مامان بیا نی نی هاتو بخوابون...منم میگم:من 3 تا دختر دارممممممم   کاردستی دختر و مامان:   موهای 10 سانت بلندتر تو حموم!!   این روزها خیلی بانمک شدی.مخصوصا حرف زدنت.وااااااااای غش میکنیم با حرفای بامزه ات که هر روز چند تا حرف جدید رو می کنی. اون روز از دستشویی اومدی بیرون و می گفتی:من یه شورت احتباج (احتیاج) دارم!! وقتی کاری که میدونی بده انجام میدی قبل از اینکه من عصبانی بشم زود میای میگی بخشید اشبباه شد!(ببخشید اشتباه شد) تازگیام فحش یاد گرفتی.گاهی کسی اذیتت می کنه چه بزرگ چه کوچیک  برمیگردی بهش میگی:بچه بد!! وقتی چیزی بهت بدم و حرفی...
16 تير 1392

پوشک گیرون!

( 4 تير 92) دختر خوشگل و ناز و فهمیده من!!بالاخره کابوس فکر و خیالات من با خیر و خوشی تموم شد و این مرحله از زندگیت هم خیلی راحت و بی دردسر گذشت.الان فقط با خودم میگم چرا با اینهمه اعتمادی که بهت داشتم و میدونستم و مطمئن بودم خیلی باهام همکاری می کنی،اینقدر ذهنم رو درگیر کرده بودم و صبح و شب به این موضوع فکر می کردم؟؟خیلی خوشحالم که زودتر این پروژه رو شروع نکردم و بدنت به حدی از تکامل رسید که خیلی زود بتونی این مهارت رو یاد بگیری.(در سن 2 سال و 7 ماهگی).حالا دیگه ماهم جزو اون دسته مامان و بچه هایی  هستیم که خیلی راحت این دوره رو پشت سر گذاشتیمو در عرض 2 روز تونستیم از شر پوشک خلاص بشیم.البته همکاری صمیمانه بابا هم خیلی خوب و م...
4 تير 1392