پرینازپریناز، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

پریناز...تولد دوباره عشق

من یه مادرم

وقتی کوچولوی نازنینت تو تب داغ میسوزه و تو از نگرانی نمی تونی چشمهات رو تا صبح روی هم بذاری وقتی نیمه شب جگرگوشه ات رو می بری حمام و دست و پاهاشو میشوری و مجبوری صدای ناله ها و ضجه های التماسش رو گوش کنی و تحمل کنی وقتی با هزار امید و آرزو یه غذای مقوی براش درست می کنی تا ضعف روزهای بیماری از تنش بیرون بره و اون لب به غذا نمیزنه وقتی حاضری نازنینت رو ساعتها از شیره وجودت تغذیه کنی تا گرسنه نمونه وقتی از خدا می خوای 1000 برابر بدتر از دردای اونو برای تو قرار بده و کوچولوت عذاب نکشه .... تازه می فهمی خیلی عاشقی تازه می فهمی تو یه مادری... ...
23 فروردين 1391

عکس نامه!!

دخترم تو خونه تکونی عید خیلی کمکم کرد البته به همراه شیطنت! ماشالله عین بابات فنی شدی!(دروغ 13) هفت سین مامان امسال کامل نبود چون خیلی درگیر کارها بودم و نرسیدم عیدت مبارک خانومی! پسرعمو سامان ازت دعوت میکنه به نمایش ژانگولر بازی بپیوندی و تو سریع قبول می کنی! میری سفر گلم؟خدا به همرات تو شلوغی دور میدون نقش جهان میگی ولم کنین برم بگردم! بالاخره راضی میشی دستتو بدی به خاله مرجان آفتاب بدم خدمتتون؟!! لبات همیشه خندون عسلی خوب با خاله جونت اون عقب ماشین حال می کنی ها! دو یار قدیمی! پدر و دختر خوب خوشینا! پریناز ...
17 فروردين 1391

عید نامه

زکوی یار می آید نسیم باد نورورزی ازین باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی دختر نازنینم دومین عید نوروزت مبارک.الهی 120 تا عید مثل این عیدها ببینی گلم به لطف خدا امسال عید خوبی داشتیم به هممون در کنار تو خوش گذشت و البته من و بابایی کمی تا قسمتی نیاز به استراحت داریم بس که هرجا رفتیم دنبال تو بودیم که شیطنت اضافی نکنی! سال تحویل خواب بودی و من و بابا در کنار هم آغاز سال نو رو جشن گرفتیم.بعد هم رفتیم خونه بابابزرگ و با عموها دور هم بودیم.روز اول و دوم چند جا عید دیدنی رفتیم و یه جشن نامزدی هم دعوت شدیم که خیلی به شما خوش گذشت و اساسی بازی کردی. روز سوم عید رفتیم اصفهان تا به مامان جون اینا که پی...
14 فروردين 1391

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید...

دخترکم عزیزکم نازگلکم سال 90 به خوبی و خوشی داره میره.سال خوبی بود.سال بزرگ شدن تو و روز به روز شیطون شدنت!هم روزهای شاد داشت و هم تلخ.یه جورایی سال زحمت کشیدن بود .از همون 15 فروردین که کار بازسازی خونه تموم شد کار کردن ما هم شروع شد تا حالا.خدارو شکر که همه زحمتهامون نتیجه داد. اسفندماه زیاد ماه خوبی برام نبود.نمیدونم چرا ولی همش مضطرب و عصبی بودم.از همون اول ماه که شروع کردم به پروژه از شیر گرفتن و اون 2 روز تلخ که آخرشم بی نتیجه بود و نتونستم بهت شیر ندم کلا عصبی شدم.بعد هم کارای خونه تکونی که واااااااااااقعا وحشتناک بود با حضور تو!با اینکه همه میگفتن خونتون نو و تمیزه ولی واقعا تمیزکاری می خواست.دیوارهای خونه پ...
28 اسفند 1390

فعلا عکس نداریم!!

دختر عسلی شیطون بلا الان راحت گرفتی خوابیدی ولی بدجوری امروز عصبانیم کردی.از صبح نمی خوابیدی و چون صبح هم زودتر از همیشه بیدار شده بودی بی حوصله بودی.گفتم بعد نهار می خوابی ولی نخوابیدی.خلاصه یه کم عصبانیم کردی و تازه ساعت ٥ گرفتی خوابیدی.دیگه کم کم باید بیدار بشی چون میخوایم بریم حمام و یه عصرونه توپ تو حمام بخوری. مامان جون یکشنبه صبح رسیدن تهران.شکر خدا خیلی بهشون خوش گذشته بود و برای همه یه دور کامل سفرنامه رو تعریف می کنن!  اینکه گفتم عکس نداریم چون همکاریت کم شده و تا دوربین دست من می بینی سریع میای طرفم و نمیذاری ازت عکس بگیرم. شیطون بلا شدی در حد تیم ملی.یکی از کارای بانمکت هورا کشیدناته.وقتی تو جمع هستیم و ه...
28 بهمن 1390

مامان جون دلمون برات تنگ شده...

دخترم چند روزیه که مامان جون به سفر کربلا مشرف شده .با اینکه یک هفته بیشتر نیست که رفته ولی انگار یک ماهه.دیگه حسابی حوصلمون از نبودنش سر رفته.به امید خدا یکشنبه میرسن تهران این چند روز کمی درگیر فکر و عمل و ...برای دکوراسیون خونه هستم.امیدوارم موفق بشم!! ...
21 بهمن 1390

بیای جلو جیغ می زنم!!!

دختر جیغ جیغوی من سلام!! چی بگم مامان از این لقب بهتر نمیتونم بهت بدم آخه تازگیا هم وقتی ذوق می کنی هم وقتی عصبانی هستی جیغ می زنی.مامان بزرگ میگه چون نمیتونی حرف بزنی این کارو می کنی.اونم از جنس جیغ بنفششششششش!!که واقعا ارتعاش پرده گوشم رو حس می کنم.فقط از همسایه ها خجالت می کشم نمیدونم صدا میره خونشون یا نه این چند روز خیلی خونه بودم و به خاطر همین نمیتونم زیاد بیام پای کامپیوتر چون تو هم عاشق تایپ کردنی!راستش مامانی از محل کارم استعفا دادم.خلاااااااص!زیاد دوست نداشتم اونجا بمونم یعنی هنوز تکلیف هیچی معلوم نبود و یه جورایی داشتم عمرمو هدر می دادم.با این زحمتی که به همه میدم و خودمم خسته میشم دلم می خواد همه جوره کارم به دلم ...
9 بهمن 1390

14 ماهگی موفرفری!!

سلام دختر گلم.یه مامان تنبل اومده ١٤ ماهگیت رو تبریک بگه.مبارک باشه خانوم طلا نمیدونم چرا با اینکه سر کار هم زیاد کاری ندارم ولی یه کم خسته ام.البته علت اصلیش کم خوابیمه.دوباره پروزه غر زدنای شبانه شروع شده.حالا کدوم دندون داره درمیاد خدا میدونه.بعضی شبا عصبی میشم از اینکه تا میاد خوابم ببره بازم باید بیام سراغت.ولی عیبی نداره تحمل میکنم بالاخره این روزها میگذره و خاطرات سخت از ذهن آدم بیرون میره و یه زمانی منم مثل مامان بزرگهات میشینم به همه میگم بچه من خیلیییییی راحت بزرگ شد.اصصصصلا اذیت نداشت.بچه های امروزی فرق کردن!! مامانی خیلی تازگیا بانمک شدی.اصلا از وقتی راه میری خانوم خانوما شدی.کمتر غر میزنی.خودت میری سراغ بازیها و...
27 دی 1390