دخمل توپولی
دخملی مامان قربون خدا با این خلقتش برم .با این همه شیطنت و بازیگوشی که داری و یه لحظه بند نمیشی ولی بازم لحظه به لحظه رشد میکنی ...
تبارک الله احسن الخالقین
با اینکه میخواستم این ماه نبرمت دکتر ولی دلم طاقت نیاورد و امروز باهم رفتیم پیش آقای دکتر مهربون.جالب بود یکی از استادای دانشگاهمون رو دیدم که با خانومش دخمل کوشولوشو آورده بودن دکتر.البته استاد یکی از آزمایشگاهها بود.وااای اسمش یادم رفته بود.سلام علیک کردم و عذرخواهی کردم که اسمش یادم نمیاد...
رفتیم داخل اتاق و آقای دکتر طبق معمول سوالاتشو پرسید:شیر مادر؟...غذای کمکی؟....قطره آهن؟....اسهال استفراغ نداشت؟....سرفه نداشت؟....
همیشه با بابایی میرفتیم ولی دفعه پیش چون آقای دکتر دیر رسید مطب و بابایی عصبانی بود که جواب مریضای خودشو چی بده این بار گفتم خودم میرم ولی خیلی سختم بود و شما که یه لحظه بند نمیشدی و همش شیطونی میکردی و دست میزدی و سر و صدا...آقای دکتر هم همزمان با حرفها و تو صیه هاش که عین یه نوار ضبط شده تند و تند میگه برات دست میزد و نازت میکرد.
ماشالله خوب رشد کردی.قد:80......وزن:11600
آقای دکتر تاکید کرد غذای سفره نمک دار ندم و پنیر هم زیر یک سال ندم.
مامانی بغل کردنت سخت شده از کت و کول افتادم تا رسیدیم خونه.الانم همش دارم فکر میکنم شام چی بپزم؟!

-ورزشکار شدی با اون زانو بندا ها!!

-در دیزی بازه حیای گربه کو؟؟

- سلام مامانی.بالاخره خودم بلند شدم!

-بپا نخوری زمین کوچولو...


دخمل توپولی
