پرینازپریناز، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

پریناز...تولد دوباره عشق

سفر شيرين

1392/6/21 1:26
نویسنده : مامان پریناز
1,211 بازدید
اشتراک گذاری

پنج شنبه هفتم شهريور تهران رو به قصد سفر ترك کردیم.روز اول به سمت بندر انزلی رفتیم.یک شب موندیم و صبح مسیر رو به سمت اسالم آغاز کردیم.از یک ماه پیش برنامه سفر رو چیده بودم.ولی هفته آخر بس که عروس خوبی ام به مامان اینا پیشنهاد دادم باهامون هم سفر بشن تا بیشتر به هممون خوش بگذره.

جمعه صبح راه افتادیم.تا اسالم حدود 70 کیلومتر راه بود.با مامان اینا اونجا قرار داشتیم.تو مسیر از جنگل های گیسوم هم رد شدیم که خیلی زیبا بودن.رسیدیم اسالم و رفتیم به سمت جاده معروف توریستی اسالم به خلخال.انصافا خیلی خیلیییییییی زیبا بود.طبیعت سبز بکر شفاف که ادم رو محو می کرد.اول های مسیر جنگلی بود مثل جاده دو هزار سه هزار شمال...بعد یکی دو تا پیچ یهو کلا اقلیم عوض شد و تبدیل شد به دشت های پهناور سبز سبز...ما که از مسیر خبر نداشتیم تدارک نهار ندیده بودیم ولی گوشتهای تازه گوسفندی که تو مسیر اویزون بودن و به سیخ کشیده می شدند و بوی مست کننده کباب نذاشت مسیر رو ادامه بدیم و رفتیم توی یکی از این دشتهای زیبا بساط پهن کردیم.برنج پختیم و سالاد درست کردیم و مردا رفتن کباب بگیرن.گرچه کباب گوشت تازه سفت میشه ولی خب تو اون حال و هوا خیلی مزه داد.مه غلیظی همه جا رو داشت می گرفت.طوری که بیشتراز یک متری رو نمی شد دید.توی مه غذامونو خوردیم و بعد از صرف چای راه افتادیم.حدودای ساعت 4 بود ولی بس که مه بود هیچ جا دیده نمی شد و همه ماشین ها با فلاشر روشن حرکت می کردند.مجبور بودیم خیلی با سرعت کم حرکت کنیم.نزدیکای خلخال بارون و تگرگ شدیدی شروع شد.وای که من عاشق تگرگم.پریناز هم تخت تخت خوابیده بود.بعد از خلخال دیگه جاده کوهستانی شد.مقصدمون سرعین بود.حدودای 8 شب رسیدیم و رفتیم هتل.شکر خدا هتل خوبی بود.پریناز هم که عاشق هتله و میگه اینجا خونه جدیده.براش با مبل ها یه تخت درست کردیم که خانوم پیکاسو شب ها از نقاشی کردن جا نمونه!!

 

 

 

 

 

روز سوم سفرمون رفتیم ویلا دره(بیله درق) که روستایی نزدیک سرعین بود.بیشتر به خاطر آبگرمش معروف بود که ما قصد استفاده از اونجا نداشتیم.پر بود از تخت های اجاره ای برای اتراق.یه کم گشتیم تا یه جای بکر و سبز پیدا کنیم چون نشستن رو تخت بیشتر شبیه به فرحزاد بود!پریناز هم حسابی سرگرم بازی بود .کلی حیوون هم دو رو برمون بودن و زیادی دیگه طبیعتش طبیعی بود!!نیشخندسبز

 

 

 

 

اتل متل توتوله...

عصری برگشتیم سرعین و رفتیم آبگرم.پریناز اولین بار بود استخر می رفت.خیلی ذوق زده بود.آبگرمی که ما رفتیم خیلی بزرگ بود و استخر مخصوص کودک داشت.من که کلا 2 دقیقه بیشتر تو آبگرم نرفتم و همش پیش پریناز بودم و بچه کوچولوها!پریناز حاضر نبود مامان مهین کنارش بمونه و من برم یه دوری بزنم منم دلم نمیومد شادی شو خراب کنم و موندم پیشش.خیلی خیلی بهش خوش گذشت.هرشب هم یه دوری تو خیابون اصلی سرعین پیاده روی می کردیم.اون خیابون یه جوریه انگار خیلی زندگی در جریانه!

صبح روز چهارم سفرمون  راه افتادیم به سمت پیست اسکی آلوارس.مسیر پر بود از چادرای عشایر.جذابیتش برای این فصل به خاطر تله سیژ بود.خیلی باحال بود.اولش ترسیده بودم بیشتر به خاطر پریناز. همش غر می زدم تکون نخور ،دستتو بگیر به میله و ...سر همینم با بچه دعوام شد.هادی می گفت خودت ترسیدی چرا سر بچه خالی می کنی!!خیلی آروم می رفت و فضا سکوت مطلق بود.اون طرف که رسیدیم چیزی نبود.یه کافی شاپ بود و یه چادر نمایشی عشایر که صنایع دستی داشت.برگشتیم و رفتیم سمت اردبیل که نهار رو اردبیل بخوریم.به به چه غذایی بود اردبیل.ارزون و خوشمزه!بعد هم رفتیم بقعه شیخ صفی رو دیدیم.در نهایت هم عصری رفتیم دریاچه شورابیل که تو خود شهره و خیلی خیلی قشنگ و دیدنی بود.یه شهربازی هم داشت که هرکاری کردیم دخترک نبینه نشد و چند تا بازی سوار شدیم.دخترک عین خودم تو سوار شدن به وسایل شهربازی جسور و نترسه!شب دیر رسیدیم سرعین و دیگه فرصت نشد بریم آبگرم.فقط رفتیم بیرون آش دوغ خوردیم و یه کم سوغاتی خریدیم.

 

 روز آخر یعنی روز برگشت از مسیر اردبیل آستارا یعنی همون گردنه حیران معروف برگشتیم.شانس ما اون روز ابری و مه آلود و بارونی بود.خیلی از صحنه های قشنگ دیده نمیشد ولی واقعااااااا زیبا بود.بی نظیر بود.دلم میخواد بارها و بارها اون مسیر رو تجربه کنم.

 

رسیدیم آستارا بارون خیلی شدیدی گرفت.دوست داشتم بازار رو بگردم ولی فرصتی نبود و راه افتادیم به سمت تهران.مسیر خیلی طولانی بود.هرچی میومدیم نمی رسیدیم.طفلک پریناز هی می خوابید دوباره بیدار می شد می دید همون وضعیتیم و تو جاده ایم!اونقدر هم خسته و خواب آلود بودیم که من به زحمت چشمامو باز نگه می داشتم و با هادی حرف می زدم یه وقت خوابش نبره.مامان اینا شب رو فومن موندن چون دیگه حوصله شون از مسیر سر رفته بود و دیروقت بود.ولی ما باید برمی گشتیم .گازشو گرفتیم و بالاخره ساعت 12/5 رسیدیم خونه.سفر فشرده ولی خیلی خوبی بود.پریناز هم همکاریش بد نبود.یه وقتایی خوب یه وقتایی سر لج!خدایا شکرت به خاطر همه نعمت های زیبات...

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (14)

فهیمه مامان فاطمه
21 شهریور 92 17:23
انشالله همیشه به سفر . خوش باشید


ممنونم
marjan
22 شهریور 92 10:45
?mishe copy ro baz koni


باشه
دایی مهدی
22 شهریور 92 10:57
ماشین نو مبارک
سارا
23 شهریور 92 9:24
خيلييييييي خوكشل بود
انشالله هميشه به سياحت و زيارت


مرسييييييي
بهنازمامان رادین
23 شهریور 92 9:45
همیشه به سفر و گردش عززم.ما هم همین 1 ماه پیش عین مسافرت شما رو رفتیم.به جز خلخالش که من چون پدرشوهرم اونجایی 3 بار رفتم اون مسیر رو و هر 3 بار هم محو زیبایی مسیرش شدم.شهربازی رو هم که رادین دید و کلی جیب بابامو خالی کرد.


حالا جيب زياد مهم نيست بازياش ارزون بود ولي گير بده ول كن نيست كه!
مامان جانان و آوا
23 شهریور 92 10:18
چه سفر خوبي! چه جاهاي قشنگي! هميشه شاد باشيد!


ممنونم
بهناز
23 شهریور 92 18:52
همیشه به خوشی و گردش...
مریم مامان آریا
24 شهریور 92 7:56
عزیزم چقدر عالی بود
چقدر کامل و خوب توضیح داده بودی
چقدر خوبه که دور تا دور تهران پر از شهرهای دیدنی هست جاهایی که با دو سه روز تعطیلی میشه رفت و دید
همین اطراف شیراز خودمون هم کلی جاهای دیدنی داره
ولی من خاک بر سر نمی دونم چرا اینقدر از سفر واهمه دارم یعنی بعد از تولد آریا هنوز دست و دلم می لرزه برم سفر
واقعا حوصله ندارم تو سفر به فکر ناهار و شامش باشم- سردش نشه گرمشه نشه- نیوفته و ....
مریض نشه و ...
اما واقعا دلم می خواد این جاهای دیدنی کشور قشنگمون رو برم و ببینم
انشاء اله


همچین دور تا دور تهران هم نبودا 750 کیلو متر دورتر بود!!
بی خیال بابا بخوای به خورد و خوراک بچه فکر کنی سفر کوفتت میشه.من یاد گرفتم زیاد فکرشو نکنم گرچه هنوزم حرص میخورم ولی خب خیلی بهتر شدم.دخترک هم بهتر شده!!
مامان جوجه طلا
26 شهریور 92 1:34
چه سفر خوبی
همیشه به سفر و شادی.
باریکلا خوب نوشته بودی .
دختر نازتو ببوس


ممنونم
مریم مامان اریا
26 شهریور 92 8:47
اوه 750 کیلومتر ؟

خیلی دور بوده پس

می گم من تهران اومدم چطوری ببینمت؟

اگه بیرون قرار بذاریم مثلا باغ وحش میای؟


یعنی قرار اول منو تو باغ وحش ببینی؟!!هههههه
اولا من شما رو دعوت میکنم خونه....حالا برای بار دوم میتونیم بریم باغ وحش پرینازم نرفته
مریم مامان آریا
27 شهریور 92 12:33
شما خونتونکجای تهرانه ؟
می گن باغ وحش خیلییییییی دوره


ما غربيم
باغ وحش ارم؟؟؟نه بابا كجاش دوره؟اول اتوبان تهران كرجه
مریم مامان آریا
30 شهریور 92 9:59
خانومی کجایی دلم برات تنگ شده خیلی


هستم گلم...عقدكنون داشتيم مشغول بوديم!!
مامان ارشیا
30 شهریور 92 23:42
قالب نو مبارک


مرسی!
فاطمه مامان صبا
6 مهر 92 12:10
ایول .......ما هم اول قرار بود همین مسیر سفرمون باشه ولی چون یه روزش کم شد واسه همین یبارکی رفتیم آستارا...همون بهتر آستارا بازار نرفتی ما رفتیم انقد گرم بود جنس های بنجل داشت یا گرون که اصلا خرید نکردیم
سال دیگه قرار خونوادگی ما اسالم خلخاله
گفتیم بچه ها بزرگتر بشن کمتر اذیت کنن


آره بابا از کنار بازارش رد شدم فهمیدم چه مدلیه.دیگه بارون گرفت پیاده نشدیم
هرچی بزرگتر میشن سفر باهاشون راحت تره