سفر شيرين
پنج شنبه هفتم شهريور تهران رو به قصد سفر ترك کردیم.روز اول به سمت بندر انزلی رفتیم.یک شب موندیم و صبح مسیر رو به سمت اسالم آغاز کردیم.از یک ماه پیش برنامه سفر رو چیده بودم.ولی هفته آخر بس که عروس خوبی ام به مامان اینا پیشنهاد دادم باهامون هم سفر بشن تا بیشتر به هممون خوش بگذره.

جمعه صبح راه افتادیم.تا اسالم حدود 70 کیلومتر راه بود.با مامان اینا اونجا قرار داشتیم.تو مسیر از جنگل های گیسوم هم رد شدیم که خیلی زیبا بودن.رسیدیم اسالم و رفتیم به سمت جاده معروف توریستی اسالم به خلخال.انصافا خیلی خیلیییییییی زیبا بود.طبیعت سبز بکر شفاف که ادم رو محو می کرد.اول های مسیر جنگلی بود مثل جاده دو هزار سه هزار شمال...بعد یکی دو تا پیچ یهو کلا اقلیم عوض شد و تبدیل شد به دشت های پهناور سبز سبز...ما که از مسیر خبر نداشتیم تدارک نهار ندیده بودیم ولی گوشتهای تازه گوسفندی که تو مسیر اویزون بودن و به سیخ کشیده می شدند و بوی مست کننده کباب نذاشت مسیر رو ادامه بدیم و رفتیم توی یکی از این دشتهای زیبا بساط پهن کردیم.برنج پختیم و سالاد درست کردیم و مردا رفتن کباب بگیرن.گرچه کباب گوشت تازه سفت میشه ولی خب تو اون حال و هوا خیلی مزه داد.مه غلیظی همه جا رو داشت می گرفت.طوری که بیشتراز یک متری رو نمی شد دید.توی مه غذامونو خوردیم و بعد از صرف چای راه افتادیم.حدودای ساعت 4 بود ولی بس که مه بود هیچ جا دیده نمی شد و همه ماشین ها با فلاشر روشن حرکت می کردند.مجبور بودیم خیلی با سرعت کم حرکت کنیم.نزدیکای خلخال بارون و تگرگ شدیدی شروع شد.وای که من عاشق تگرگم.پریناز هم تخت تخت خوابیده بود.بعد از خلخال دیگه جاده کوهستانی شد.مقصدمون سرعین بود.حدودای 8 شب رسیدیم و رفتیم هتل.شکر خدا هتل خوبی بود.پریناز هم که عاشق هتله و میگه اینجا خونه جدیده.براش با مبل ها یه تخت درست کردیم که خانوم پیکاسو شب ها از نقاشی کردن جا نمونه!!











روز سوم سفرمون رفتیم ویلا دره(بیله درق) که روستایی نزدیک سرعین بود.بیشتر به خاطر آبگرمش معروف بود که ما قصد استفاده از اونجا نداشتیم.پر بود از تخت های اجاره ای برای اتراق.یه کم گشتیم تا یه جای بکر و سبز پیدا کنیم چون نشستن رو تخت بیشتر شبیه به فرحزاد بود!پریناز هم حسابی سرگرم بازی بود .کلی حیوون هم دو رو برمون بودن و زیادی دیگه طبیعتش طبیعی بود!!




اتل متل توتوله...


عصری برگشتیم سرعین و رفتیم آبگرم.پریناز اولین بار بود استخر می رفت.خیلی ذوق زده بود.آبگرمی که ما رفتیم خیلی بزرگ بود و استخر مخصوص کودک داشت.من که کلا 2 دقیقه بیشتر تو آبگرم نرفتم و همش پیش پریناز بودم و بچه کوچولوها!پریناز حاضر نبود مامان مهین کنارش بمونه و من برم یه دوری بزنم منم دلم نمیومد شادی شو خراب کنم و موندم پیشش.خیلی خیلی بهش خوش گذشت.هرشب هم یه دوری تو خیابون اصلی سرعین پیاده روی می کردیم.اون خیابون یه جوریه انگار خیلی زندگی در جریانه!
صبح روز چهارم سفرمون راه افتادیم به سمت پیست اسکی آلوارس.مسیر پر بود از چادرای عشایر.جذابیتش برای این فصل به خاطر تله سیژ بود.خیلی باحال بود.اولش ترسیده بودم بیشتر به خاطر پریناز. همش غر می زدم تکون نخور ،دستتو بگیر به میله و ...سر همینم با بچه دعوام شد.هادی می گفت خودت ترسیدی چرا سر بچه خالی می کنی!!خیلی آروم می رفت و فضا سکوت مطلق بود.اون طرف که رسیدیم چیزی نبود.یه کافی شاپ بود و یه چادر نمایشی عشایر که صنایع دستی داشت.برگشتیم و رفتیم سمت اردبیل که نهار رو اردبیل بخوریم.به به چه غذایی بود اردبیل.ارزون و خوشمزه!بعد هم رفتیم بقعه شیخ صفی رو دیدیم.در نهایت هم عصری رفتیم دریاچه شورابیل که تو خود شهره و خیلی خیلی قشنگ و دیدنی بود.یه شهربازی هم داشت که هرکاری کردیم دخترک نبینه نشد و چند تا بازی سوار شدیم.دخترک عین خودم تو سوار شدن به وسایل شهربازی جسور و نترسه!شب دیر رسیدیم سرعین و دیگه فرصت نشد بریم آبگرم.فقط رفتیم بیرون آش دوغ خوردیم و یه کم سوغاتی خریدیم.












روز آخر یعنی روز برگشت از مسیر اردبیل آستارا یعنی همون گردنه حیران معروف برگشتیم.شانس ما اون روز ابری و مه آلود و بارونی بود.خیلی از صحنه های قشنگ دیده نمیشد ولی واقعااااااا زیبا بود.بی نظیر بود.دلم میخواد بارها و بارها اون مسیر رو تجربه کنم.


رسیدیم آستارا بارون خیلی شدیدی گرفت.دوست داشتم بازار رو بگردم ولی فرصتی نبود و راه افتادیم به سمت تهران.مسیر خیلی طولانی بود.هرچی میومدیم نمی رسیدیم.طفلک پریناز هی می خوابید دوباره بیدار می شد می دید همون وضعیتیم و تو جاده ایم!اونقدر هم خسته و خواب آلود بودیم که من به زحمت چشمامو باز نگه می داشتم و با هادی حرف می زدم یه وقت خوابش نبره.مامان اینا شب رو فومن موندن چون دیگه حوصله شون از مسیر سر رفته بود و دیروقت بود.ولی ما باید برمی گشتیم .گازشو گرفتیم و بالاخره ساعت 12/5 رسیدیم خونه.سفر فشرده ولی خیلی خوبی بود.پریناز هم همکاریش بد نبود.یه وقتایی خوب یه وقتایی سر لج!خدایا شکرت به خاطر همه نعمت های زیبات...


سفر شيرين
