و اما مرداد!
دخترك قشنگم....چند وقته خيلي برنامه زمانيم محدود شده.به خيلي از كارام نمي رسم.نميدونم شايد به خاطر كلاس زبان باشه ولي خب راضي ام و احساس مفيد بودن مي كنم!! راستش گفتم از ماجراهاي بعد عيد فطر يه يادي بكنم تا به اميد خدا شهريور رو هم مثل مرداد خوب شروع كنم. عيد فطر مصادف بود با روز جمعه.دايي مهدي از اول هفته اومده بود تهران.عمه جون اينا هم روز قبل عيد اومده بودند.با هم تصميم گرفتيم روز جمعه بريم سمت فيروزكوه و تنگه واشي.صبح خيلي زود راه افتاديم.3 تا ماشين ديگه با هم بودن ولي ما جدا بوديم.ديگه بعد چندين روز گرسنگي،گفتيم يه صبحانه درست درمون بخوريم.وسطاي راه وايستاديم و كلپچ زديم بر بدن!!اونجا كه رسيديم بقيه رو ديديم.خيلي شلوغ بود....
نویسنده :
مامان پریناز
23:10






